قیمت سکه و ارز
۱۳۹۴/۰۷/۱۹ - ۰۹:۴۳
«سراج 24» گزارش می دهد

«سه پاس از حیات طیبه یک نوجوان بسیجی»، جنگ یا دفاع مقدس؟/ روایتی از فراموشی یک رزمنده

این اثر نادری هم مانند برخی آثار دیگر، تئاتری جنگی است؛ دفاع تقدس ذاتی ندارد بلکه نسبی است؛ همانقدر که برای علیرضا زیباست برای محسن زجرآور و تلخ بوده است.

«سه پاس از حیات طیبه یک نوجوان بسیجی»، جنگ یا دفاع مقدس؟/ روایتی از فراموشی یک رزمنده

گروه فرهنگی «سراج24»- زمان نمایشنامه علیرضا نادری ، " سه پاس از حیات طیبه نوجوان بسیجی" کمی بعد از جنگ است .

 در این نمایشنامه ، علیرضا نوجوان بسیجی است که بر اثر نوعی جراحت ، حافظه خود را به شکلی دردناک از دست داده است . دردناک ، چون هر روز صبح با طلوع آفتاب و تلاش خانواده اش ، حافظه بلند مدت خود را باز می یابد .

 با مادر و تنها بردارش محسن ، به گفت و گو و کنش می پردازد ، به خاطر می آورد که عاشق دختری عمویش زیبا بوده و می خواهد به او اظهار عشق کند ، اما کمی به عصر مانده ، می فهمد سال هاست از مجروح شدنش گذشته ، جامعه درگیر بحران های اقتصادی است و از همه بدتر اینکه ، زیبا با یک جانباز جنگ ازدواج کرده است .

درست درهمین موقع ، روز به پایان رسیده و علیرضا دیگر نمی خواهد قیافه نحس این دنیا را ببیند . می خواهد بخوابد و همه می دانند خواب یعنی فراموشی دوباره و فردا صبح این قصه تکرار خواهد شد
رنگ هیچ کس به اندازه شخصیت علیرضا سفید نیست . حتی نام نمایشنامه نشان می دهد که علیرضا نوجوانی نجیب و زیباست و حیاتی پاک و طیبه دارد ولی نادری واقعیت ها را با بی رحمی در کنار این ارزش های منحصر به فرد می چیند تا خاکستری ناشی از تلاقی سیاه و سفید را به نمای بگذارد .

محسن برادر علیرضا ، نسل ناشی از شرایط جنگ است . او از گرانی و عدم امکاناتی که جنگ بوجود آورده است ، شکایت می کند و تمامی انگیزه های علیرضا ، برای رفتن به جنگی تا این اندازه مقدس را زیر سوال می برد . دومین عاملی که علیرضا را در مقابل رنگهای تیره قرار می دهد ، ازدواج زیباست . زیبا منتظر علیرضا نمانده است .

اما سومین و مهمترین عامل ، خود زندگی است که روبروی علیرضا ایستاده است نه همراه او . نه زیر پای او ، بلکه درست مقابل او . جنگ تمام شده است . همان جنگی که به او حیات طیبه بخشیده ، عشقش از دست رفته، همان که علیرضا را نجیب و زیبا کرده بود  و حافظه اش تمامی دلاوری هایش را از یاد برده است . به این دیالوگ ها از نمایشنامه توجه کنیم
«علیرضا : د د اینا چیه ؟ 
محسن : خون
علیرضا : اینا که پر حبابه
محسن : نه
علیرضا : باور کن . بازش کن . اوف خونت خوابه . حباب داره
محسن : برو بابا ، بذار باد بیاد ... ولم کن
علیرضا : برا همین گریه می کنی از یه زخم ، چون خونت حباب داره
 
مادر می آید و یک چسب زخم را در دست دارد . به طرف محسن می رود
محسن : این آقازاده مون بیش از اینا حالش خرابه
مادر : چطور ؟ 
محسن : میگه خونت خرابه . میگم چشه ؟ میگه خرابه . میگم آخه چشه ؟ میگه حباب داره . میگه خونت حباب داره
مادر : بده من دستتو
محسن : بگو دیگه . بگو چشه ؟ ... اوه یواش ... خون به این تمیزی مث اشک چشم
علیرضا : دو روز یه دفعه باید عوضش کنی چون تو تنت می گنده
محسن : تو منظورت اینه که منم مث خودت کنی
مادر : محسن
محسن : عینکی که به چشم توئه بهترین عینک دنیاست
علیرضا : نمی فروشمش
محسن : پول خوبی بابتش می گیری
علیرضا : گرون خریدمش ... 
محسن : بهت میاد . اما خریدار نداره دیگه . میگن جنس ، ازش طلا بباره وقتی بازارش خوب نباشه میمونه . اونقدر ور دلت می مونه خسته میشی . می فروشیش به یک دوم قیمت ، یک سوم ، مفت ...»
در حیات طیبه ... طیف های مختلف بعد از جنگ روانکاوی می شوند ، و فقط بعضی از آنها ویژگی های دوران انقلاب را دارا هستند و نوعی باور مطلق به اندیشه ها و آرمانها ( شخصیت علیرضا از این گونه است ) . در نسل جوانتر که قهرمانی ها و دفاع مقدس با به خاطر نمی آورد ، این آرمان گرایی ها ، دور از ذهن و گاهی حتی مسخره است ( شخصیت محسن از این گونه است )

نمایشنامه در سال 1375 یعنی کمتر از 10 سال پس از پایان جنگ تحمیلی نوشته شده و فضای خاص فرهنگی آن دوران را می توان در کار دید.

این اثر نادری هم مانند برخی آثار دیگر، تئاتری جنگی است؛ دفاع تقدس ذاتی ندارد بلکه نسبی است؛ همانقدر که برای علیرضا زیباست برای محسن زجرآور و تلخ بوده است.

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۷
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••